| تبلیغات | X | |
به نظر میرسد این ادعا تنها وسیلهای بود، برای سرپوشگذاشتن بر توسعهطلبیهای سرزمینی یعقوب؛ چون از یک سو خلیفه، حکومت صفاریان و شخص یعقوب را از دشمنان بالقوه خود میدانست و در عمل، نزدیکی سیاسی آنها در آن وضعیت امکانپذیر نبود؛ از سوی دیگر نیز یعقوب در سال 259 ق/873م، پس از تصرف نیشابور، در دیداری که با علما و بزرگان این شهر داشت، حکومت خود را به منشور و لواء خلافت وابسته ندانست و شمشیر و قدرت ﻏﻠﺒﮥ خود را عامل مشروعیت حکومتش بیان کرد (تاریخ سیستان، 1366: 222و223). این دیدگاه خاص زیدیه از جنبههای مختلف درخور تحلیل است: زیدیه با پذیرش اصل «لزوم قیام از سوی امام»، از یک سو به امامت دنیایی قائلاند که فقط به معنای رهبری نظام اسلامی و به دست گرفتن قدرت سیاسی در راستای احیای فریضه امربهمعروف و نهیازمنکر است (فرمانیان، 1386: 194)؛ از سوی دیگر زیدیه با پذیرش این اصل و با نفی تقیه، راه خود را از امامیه جدا کردند و از لحاظ انجام شورشهای متعدد در عصر عباسی، جای خوارج دوران اموی را پر کردند.
در مجموع، عواملی را که حسنبنزید موفق شد از آنها استفاده کند و زمام امور طبرستان را به دست گیرد، باید اینگونه برشمرد: دریافت خراج و مالیاتهای سنگین؛ دستدرازی عمال و کارگزاران طاهری به مال مردم؛ محبوبنبودن کارگزاران در جامعه؛ نارضایتی اسپهبدان و قشر اشرافی این نواحی از عملکرد کارگزاران خلفا؛ بدسیرتی خلفا و تسلط ترکان بر آنها؛ موقعیت جغرافیایی مناسب سواحل جنوبی دریای خزر (اشپولر، 1373: 1/122؛ معطوفی، 1396: 163و164). موسیبنبغا با شکست سپاه حسنبنزید، موفق شد او را از ﻣﻨﻄﻘﮥ عراق و حوالی آن خارج کند و قلمرو علویان طبرستان را به طبرستان و مازندران محدود کند (طبری، 1387ق: 9/382؛ مستوفی، 1364: 328)؛ اما مرگ زودهنگام معتز در سال 255ق و قیام صاحبالزنج در بصره که عراق را تهدید میکرد، باعث شد لشکریان موسیبنبغا و مفلح برای محافظت نهاد خلافت از خطر سقوط و کسب سهم در تعیین ﺧﻠﻴﻔﮥ جدید، طبرستان را ترک کنند (پرگاری، 1375: 123).
۱ـ پیکو لوسکایا، تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هجدهم، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۶۴، ج ۱، ص ۲۱۶٫ ۲ـ عزیزاللّه بیات، تاریخ ایران از ظهور اسلام یا دیالمه، چ دوم، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۱، ص ۲۴۴٫ ۳ـ عزالدین علی بن اثیر، الکامل فی التاریخ، ترجمه عباس خلیلی، چ دوم، تهران، شرکت سهامی چاپ، ج ۷، ص ۱۳۲٫ ۴ـ رن، ن، فرای، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ترجمه حسن انوشه، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۳، ص ۹۶٫ ۵ـ عبدالحسین زرّینکوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، چ چهارم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۱۲۳٫ ۶ـ عباس اقبال آشتیانی، تاریخ مفصّل ایران، تهران، ۱۳۱۲، ص ۱۱۸٫ ۷ـ بهاءالدین محمدبن حسن بن اسفندیار، تاریخ طبرستان، به اهتمام عباس اقبال، چ کتابخانه خاور، ۱۳۲۰، ص ۲۸۷٫ ۸ـ همان، ص ۲۵۹٫ ۹ـ ابوسعید عبدالحی بن ضحاک گردیزی، زین الاخبار، به تصحیح عبدالحی حبیبی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۸، ص ۷۹٫.
چون طاهریان داعیه استقلال داشتند، به خوبی میدانستند که با کارشکنیها و تحریکات مخالفان در بغداد، موقعیتشان چندان مساعد نیست و اگر در قلمرو آنها طغیانی روی دهد، ممکن است افشین شاهزاده اشروسنه، و مازیار، پادشاه طبرستان، که هر دو آرزوی رسیدن به حکومت خراسان را داشتند، موافقت بغداد را برای تسخیر خراسان جلب نمایند و به دوره فرمانروایی آنها پایان دهند، بخصوص که طاهریان برای خدمت به مأمون، برادرش امین را کشته بودند و به این علت، کینه عدهای از اعراب را علیه خود برانگیخته بودند. این عدم موفقیت به این مسئله مربوط میشود که مردم طبرستان متحد و حامی اصلی علویان بودند؛ چراکه از یک سو عمّال طاهری نسبت به مردم ظلم و ستم فراوان نمودند و بخصوص به لحاظ مالیاتی، فشار شدیدی بر آنها وارد میکردند؛ و از سوی دیگر، در حمله یعقوب به طبرستان، صدمات زیادی بر مردم این منطقه وارد شد که باعث دشمنی بین آنها و صفّاریان گردید.
مهمتر از همه اینکه خلفای عبّاسی تا اندازهای با رضای خاطر، طاهریان را به نواحی شرقی ایران فرستاده بودند، هرچند این نظر کاملاً صادق نیست؛ چون مأمون در فرستادن طاهریان به خراسان قدری اجبار داشت، در حالی که علویان هیچ گاه مورد تأیید عبّاسیان نبودند؛ زیرا علویان طبرستان به لحاظ سیاسی و مذهبی، اختلاف شدیدی با دستگاه خلافت داشتند. سلسلههایی که از عهد مأمون به بعد در ایران روی کار آمدند، بعضی مانند علویان طبرستان و آلبویه با پیروی از آیین تشیّع مدعی دستگاه خلافت بودند، هرچند ادعای علویان و آلبویه با یکدیگر متفاوت بود؛ چون علویان خود را از جانب حضرت علی علیهالسلام جانشین واقعی پیامبر میدانستند، در حالی که آل بویه چنین طرز تفکری نداشتند.